الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

140

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) و روايت است كه : چون عزم خروج به عراق فرمود بايستاد و خطبه خواند و گفت : « الحمد للّه ما شاء اللّه و لا قوّة الّا باللّه و صلّى اللّه على رسوله خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف و خيّر لي مصرع انا لاقيه كانّى باوصالى تتقطّعها عسلان الفلوات بين النّواويس و كربلا فيملأن منّى اكراشا جوفا و اجربة سغبا لا محيص عن يوم خطّ بالقلم رضى اللّه رضانا اهل البيت نصبر على بلائه و يوفّينا اجر الصّابرين لن تشذّ عن رسول اللّه لحمتة و هى مجموعة له في حظيرة القدس تقرّبهم عينه و ينجز بهم و عده من كان باذلا فينا مهجته و موطّنا على لقاء اللّه نفسه فليرحل معنا فانّنى راحل مصبحا ان شاء اللّه تعالى . يعنى سپاس خداوند راست آنچه او خواهد همان شود هيچ‌كس را قوّت بر كارى نيست مگر به اعانت او و درود خداوند بر رسول او باد مرگ بر فرزندان آدم چنان بسته است كه قلاده بر گردن دختر جوان و چه سخت آرزومندم به صحبت اسلاف خود چنان كه يعقوب مشتاق يوسف بود و براى من برگزيده و پسنديده گشت زمينى كه پيكر من در آن افكنده شود بايد بدان زمين برسم و گويى من بينم بند بند مرا گرگان بيابان‌ها از يكديگر جدا مىكنند ميان نواويس و كربلا پس شكمهاى تهى و انبانهاى گرسنهء خود را بدان انباشته و پر مىسازند گريزى نيست از آن روزى كه به قلم قضا نوشته شده است هر چه خداى پسندد پسند ما خاندان رسالت همان است شكيبايى نماييم بر بلاى او كه او مزد صابران را تمام عطا كند . قرابت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه به منزلت پود جامه به آن حضرت به هم پيوسته‌اند از وى جدا نمانند بلكه در بهشت براى او فراهم گردند و چشم پيغمبر بدانها روشن شود و خداى وعدهء خود را راست گرداند هر كس خواهد جان خويش را در راه ما در بازد و خود را براى لقاى پروردگار خود آماده بيند با ما بيرون آيد كه من بامدادان روانه شوم ان شاء اللّه تعالى . ( 2 ) مؤلف گويد : شيخ ما محدّث نورى - رحمه اللّه - در كتاب « نفس الرّحمن » گفته است : نواويس گورستان نصارى است چنان كه در حواشى كفعمى نوشته‌اند و شنيده‌ايم كه اين گورستان در آنجا واقع بوده است كه اكنون مزار حرّ بن يزيد رياحى است در شمال غربى شهر و امّا كربلا معروف نزد مردم آن نواحى زمينى است در كنار نهرى كه از جنوب با روى شهر روان است و بر مزار معروف به ابن حمزه مىگذرد پاره‌اى از آن باغ و قسمتى كشتزار است و شهر ميان اين دو است انتهى . ( ملهوف ) در آن شب كه امام حسين عليه السّلام مىخواست صبح آن از مكه خارج شود محمد بن حنفيّه نزد او آمد و گفت : اى برادر اهل كوفه همانها هستند كه مىشناسى با پدر و برادرت غدر